alirezay (4) گزارش تخلف فولکلور دهلران (صالح و پری) قسمت ۷-شرطامو رعایت نکردی و باختی ولی به رسم زندگی که باهات داشتم بهت میگم و میرم و هرچی به من مربوطه هم با خودم میبرم اولین مجلس عروسی که منو بردی اونجا عزرائیل رو دیدم که داشت به تازه داماد نگاه میکرد و ازش پرسیدم گفت به زودی میبرمش که التماسش کردم گفت مشیت خداست کاریش نمیشه کرد که دیگه طاقت نیاوردم زدم زیر گریه و عروسیو دی... 30 0 0 1.9 k 6 سال پیش
alirezay (4) گزارش تخلف فولکلور دهلران (صالح و پری) قسمت ۶-چون دیگه همه چیو تموم میکنم و میرم صالح که عاشق زنش بود ترسید و گفت باشه هرجور تو بخوای همونه قول میدم نپرسم .وسط مجلس عزا وقتی جنازه را بلند میکنن که ببرند مردا میان درحال بلندکردن جنازه و همه زنها جمع بودن و درحال گریه بودند که یه دفعه پری خانم زد زیر خنده و صاحب عزا طاقت نیاورد و صالحو گفتن دیگه نیاین برید ما عزاداری... 29 0 0 1.8 k 6 سال پیش
alirezay (4) گزارش تخلف فولكلور دهلران(صالح و پری) قسمت ۵- بازهم پری خانم آماده میشه و با هم میرن مجلس عزا صالح میره طرف مجلس مردا ولی زن میره دم ورودی خونه متوفا که مجلس زنونه بوده و داخل نمیره ولی مردم تعجب میکنن کلی اصرار که بفرما داخل مجلس دم در زشته که اصلا گوشش بدهکار نیس تا مردم صالحو میگن زنت خل شده بیا بینم چشه مگه ما کثیفیم که نمیاد داخل مجلس؟!! صالح هم اعصابش بهم میریزه ... 24 0 0 1.8 k 6 سال پیش
alirezay (4) گزارش تخلف قصه فولکلور دهلران(صالح و پریزاد) قسمت ۴- باید بریم زشته میرن پیش فامیلاش وخلاصه کلی بگو بخندو مهمونی و دیدارای فامیل، همه با تعجب میپرسن خودت معلومه که سنت بالاتر رفته ولی ماشالله زنت هنوز تکون نخورده همون چن ساله پیشه که دیدیمش کل مردم درمورد این موضوع حرف میزنن و حسب معمول کردها عروسی یکی از اقوام هست و همه باید برن عروسی، صالح میاد و زنشو میگه آماده شو بریم عرو... 25 0 0 1.8 k 6 سال پیش
alirezay (4) گزارش تخلف قصه فولکلور دهلران(صالح و پریزاد) قسمت اول: سلام من علی علیرضایی هستم و ایلام شهر دهلران زندگی میکنممادربزرگم تعریف کرد برام در مورد دایی خودش که داستان بسیار عجیبی داشته اون صالح نام داشته و شکارچی بوده ، صبح میرفته شکار و غروب یا شب میرسیده خونه چن وقت براین منوال زندگیش ادامه داره تا دیگه اصلا نمیرسه که بتونه پخت و پز کنه و خونشو جمع و جور کنه چون همش تو کوه بو... 94 0 9 4.5 k 6 سال پیش
alirezay (4) گزارش تخلف قصه فولکلور دهلران (صالح و پریزاد) قسمت ۲-پاورچین پاورچین میره تا نزدیکی چادر و از گوشه نیم نگاهی به داخل خونه میندازه میبینه یه دختر خانمی زیبارو با موهای طلایی و ترو تمیز با سرعت زیادی داره خونشو تمیز میکنه و غذا میزاره رو آتیش، صالح که کاملا فهمیده بود این آدمیزاد اصلا شبیه هیچ کسی نیست که تا حالا دیده بوده شکی نداره که این باید پری باشه و بدون اینکه دختره بفهمه ... 20 0 0 1.9 k 6 سال پیش