yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه خر مفت و زن زور!! يك زن و مردي با يك بار گندم كه بار خرشان بود و زن نیز سوار بر حر بود و مرد پياده، داشتند رو به آسياب مي رفتند. سر راه برخوردند به يك مرد كوري.زن تا مرد كور را ديد به ... 22 0 10 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه من طلاق می خواستم همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم. من طلاق میخواستم.فقط به نرمی پرسید، چ... 21 0 8 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه آزمون شاه عباس از رجال نقل است "شاه عباس صفوی" رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد.دستور داد تا درسرقلیان ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند.میهمان ها مشغول کشیدن قلیان شدند! و... 21 0 8 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلف داستان کوتاه عمق این رودخانه ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺘﺮﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﻋﻤﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺳﺖ؟ﺷﺘﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺗﺎ ﺯﺍﻧﻮ.ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺗﻮﯼ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮﯾﺪ،ﺁﺏ ﺍﺯ ﺳﺮﺵ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽﺯﺩ ﺑﻪ ﺷﺘﺮ ﮔﻔﺖ:"ﺗﻮ ... 24 0 8 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه مترسک از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای؟پاسخ داد: در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است! پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن ... 24 0 4 6 سال پیش
yoosefn (4) بازنشر گزارش تخلفداستان کوتاه کریم واقعی درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد با دست اشارهای به او کرد.کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.کریم خان گفت: این اشاره... 24 0 4 6 سال پیش